Showing posts with label م. ا. منوچهر. Show all posts
Showing posts with label م. ا. منوچهر. Show all posts

Sunday, February 05, 2012

گاندی، مبارزه‌ی بدون خشونت، شرايط ما

گاندی، مبارزه‌ی بدون خشونت، شرايط ما
منوچهر

اين روزها طرح‌های مبارزه‌ی بدون خشونت منفی مدنی مانند مد، دهان به دهان می‌گردد. و اگرچه غالباً شعار می‌دهند که سوريه و ليبی و مصر و خلاصه همه‌جای دنيا از ما آموخته‌اند، اما حال و حوصله‌ی اين‌که از پای برنامه‌های گوگوش آکادمی و بفرمائيد شام و سريال‌های کره‌ای و... بلند شوند و کمی هم از پنجره لااقل بيرون را نگاه کنند ندارند و تنها برای توجيه بی‌عملی همگی مريد مهاتما گاندی شده‌اند و بدون دوک نخ‌ريسی در خانه‌ها اس‌ام‌اس‌های جوک سياسی برای هم می‌فرستند.
در اين انديشه‌ها بودم که به فکرم رسيد، حال که من نه نمايندگی ثابت و دائمی و غير قابل تعويض مردم را دارم، نه کسی به حرفم گوش می‌کند و نه نوشته‌ام خريداری دارد وووو حداقل برای خودم سئوال طرح کنم.
از جمله پرسش‌هائی که از خود داشتم اين بود که، اگر به‌جای دولت فخيمه‌ی انگليس، مثلا يک آيت‌الله هندی!! در هندوستان حکومت می‌کرد.
اگر به‌جای حمله به تظاهرات با چوب و چماق، مردم را هزار هزار به گلوله می‌بستند.
اگر دولت انگليس اعلام می‌کرد، از اين‌پس هر کس بخواهد تظاهرات کند، جان و مالش حلال است و قانوناً به زن و دختر و پسرش هم تجاوز می‌شود.
اگر برای دولت انگليس افکار عمومی خودش و ساير ملل اروپا و جهان مهم نبود.
اگر انگليس‌ها دستور می‌دادند که سربازان به‌جای بازداشت هنديان، با تانک از روی تظاهرکنندگان عبور کنند و اين را يک عمل خداپسندانه می‌دانست.
و اگر به‌جای سربازان موظف هندی و انگليسی، مشتی اوباش ايدئولوژيک و مؤمن به دولت فخيمه داشت.

آيا گاندی همان موضع را می‌گرفت که می‌دانيم؟؟؟؟؟

بگذريم از اين‌که بيچاره گاندی گفته و نوشته بود که اگر قرار باشد بين خشونت و عدم خشونت از روی ترس، يکی را انتخاب کند، خشونت را انتخاب خواهد کرد.
ديگر اين‌که من در هيچ‌کدام از نوشته‌هايم از خشونت، به معنای رايج ترويج تهديد و ترور و بمب‌گذاری و کشتن و... دفاع نکرده‌ام و نمی‌کنم.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
متن ِ کامل ( در اصل مأخذ )

Wednesday, January 04, 2012

سرنگونی‌خواه يا ناراضي؟

سرنگونی‌خواه يا ناراضي؟
منوچهر

ظاهراً بيش از دو سال از حرکتی که به جنبش سبز معروف شد مي‌گذرد. حرکتی که، به ويژه در عاشورای آن سال اميد سرنگونی را در دل ايرانيان زنده کرد اما به واسطه‌ خيانت کسانی که رهبران جنبش سبز ناميده مي‌شدند به شکستی خونبار تن داد. در کنار خيانت کاران درون و بدنه رژيم، کسانی هم در خارج از چارچوب نظام، شعار مبارزه مدنی و بدون خشونت سر داده و عملا به عنوان ترمز حرکت مردم عمل کرده و می‌کنند. اين افراد و گروه‌ها هيچگاه به منافع ملی ايران نمی‌انديشند و تنها منافع گروهی و شخصی خود را مد نظر دارند و يا به واسطه‌ی سرسپردگی فقط از دستورات و سياستهای دولت‌های بيگانه پيروی می‌کنند.
اما آنچه در ايران رخ داد، بر خلاف شور‌ها و شعار‌ها نه يک جنبش سرنگونی که يک حرکت اعتراضی بود. به خاطر مشخصاتی که مي‌توان يک حرکت را جنبش ناميد، عملا چيزی به نام جنبش در ايران به وجود نيامد، تنها اعتراضی بود که توسط بخشی از بدنه‌ی رژيم، برای سهم‌خواهی بيشتر از قدرت و تاراج مردم به وجود آمد.
اينکه دانشجو اعتراض مي‌کند، کارگر اعتصاب می‌نمايد و... هيچيک نشانه‌ی يک جنبش سرنگونی‌خواه نيست، و اگر هم بنا به گفته عوام‌فريبانه‌ی بعضی، حتا آن حرکت را برانداز هم خطاب کنيم، تنها مشروعيت رژيم را پذيرفته‌ايم. زيرا که استراتژی سرنگونی، قدرت را از طريق خيزش و به زور از حاکمان مي‌گيرد، و تمامی سيستم را از هم فرو پاشيده و نظام نوينی جايگزين می‌کنند، در صورتی که براندازی الزاماً نابودی کل دستگاه دولتی نيست، بلکه مي‌کوشد سازمانها و نهادهای موجود را در خدمت گذر، و بعضا گذر دمکراتيک قرار دهد. و عمدتا در مقابل يک رژيم مشروع بروز مي‌کند.

حرکت سال ۸۸ با همه‌ی اينکه دارای پتانسيل سرنگونی بود، نه يک جنبش به حساب می‌آيد و نه سرنگونی‌خواه است. يک جنبش، دارای مشخصاتی از قبيل سازماندهی، هدف و رهبری است که هيچکدام اين مشخصات در آن حرکت ديده نشد. اينکه يک عده جوان جسور، شجاع، به‌جان‌آمده از سرکوب افسار گسيخته به خيابان بريزند
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
متن ِ کامل ( در اصل مأخذ )

PDF
PDF