Thursday, March 01, 2012

تحريف و تعرض آقای سروش عليه مخالفان اسلام

تحريف و تعرض آقای سروش عليه مخالفان اسلام
جلال ايجادي

دکتر عبدالکريم سروش در سخنرانی تازه‌ای در حمايت از اسلام به انتقاد منقدان دين اسلام پرداخته و انتقاد به اسلام را "حملات موهن" و "توهين" به اعتقادات مردم وانمود کرده است. [1] شايسته است که نکاتی از گفتار تعرضی آقای سروش را مورد برخورد قراردهيم. طبق نظر دينداران مسلمان، از تجاوز اسلام به ايران تا امروز هميشه و هميشه انتقاد و اعتراض و مقاومت عليه اسلام امری غير موجه و غير اخلاقی و غير اصولی توصيف شده و هرگونه انتقاد "گناه" و "توهين به مقدسات" قلمداد گرديده و درنتيجه ترور فکری در دستور قرارگرفته است. آقای سروش به همين شيوه رفتار می‌کند و خواهان خاموش‌کردن مخالفان اسلام می‌باشد. ايشان بايد بدانند که ما حق داريم انتقاد کنيم و اشخاصی مانند ايشان ديگر نمی‌توانند بر ما فشار آورده و ما را از حقوقمان بازدارند. فضای سنتی خودسانسوری شکسته شده است و خوشبختانه روشنفکران منقد بيش از پيش خود را نشان می‌دهند.

آقای سروش، نکته‌ی نخست آنکه در سخن خود دست به تحريف زده‌ايد. شما می‌گوئيد: "از زمان ظهور اسلام، و همچنين بعد از ورود آن به ايران، کسانی بوده‌اند که آن را قبول نکرده و نپسنديده‌اند، اما به‌تدريج ايرانيان به اين کيش درآمدند و تمامی ايران در طی هزار سال، به اجرای دستورات اين کيش روی آورد و درنهايت سنت‌های نظری و عملی نيز بر اين ديانت بنا نهاده گرديد".
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
متن ِ کامل ( در اصل مأخذ )

?
پابرگ‌:
[1] بخشی از اين مصاحبه در گزارش جرس به‌تاريخ 29 بهمن 1390 منتشر شده است.
http://www.rahesabz.net/story/49325/



$
پی‌دی‌اف:
http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2012/03/taarroze_soroosh2.pdf

Sunday, February 05, 2012

گاندی، مبارزه‌ی بدون خشونت، شرايط ما

گاندی، مبارزه‌ی بدون خشونت، شرايط ما
منوچهر

اين روزها طرح‌های مبارزه‌ی بدون خشونت منفی مدنی مانند مد، دهان به دهان می‌گردد. و اگرچه غالباً شعار می‌دهند که سوريه و ليبی و مصر و خلاصه همه‌جای دنيا از ما آموخته‌اند، اما حال و حوصله‌ی اين‌که از پای برنامه‌های گوگوش آکادمی و بفرمائيد شام و سريال‌های کره‌ای و... بلند شوند و کمی هم از پنجره لااقل بيرون را نگاه کنند ندارند و تنها برای توجيه بی‌عملی همگی مريد مهاتما گاندی شده‌اند و بدون دوک نخ‌ريسی در خانه‌ها اس‌ام‌اس‌های جوک سياسی برای هم می‌فرستند.
در اين انديشه‌ها بودم که به فکرم رسيد، حال که من نه نمايندگی ثابت و دائمی و غير قابل تعويض مردم را دارم، نه کسی به حرفم گوش می‌کند و نه نوشته‌ام خريداری دارد وووو حداقل برای خودم سئوال طرح کنم.
از جمله پرسش‌هائی که از خود داشتم اين بود که، اگر به‌جای دولت فخيمه‌ی انگليس، مثلا يک آيت‌الله هندی!! در هندوستان حکومت می‌کرد.
اگر به‌جای حمله به تظاهرات با چوب و چماق، مردم را هزار هزار به گلوله می‌بستند.
اگر دولت انگليس اعلام می‌کرد، از اين‌پس هر کس بخواهد تظاهرات کند، جان و مالش حلال است و قانوناً به زن و دختر و پسرش هم تجاوز می‌شود.
اگر برای دولت انگليس افکار عمومی خودش و ساير ملل اروپا و جهان مهم نبود.
اگر انگليس‌ها دستور می‌دادند که سربازان به‌جای بازداشت هنديان، با تانک از روی تظاهرکنندگان عبور کنند و اين را يک عمل خداپسندانه می‌دانست.
و اگر به‌جای سربازان موظف هندی و انگليسی، مشتی اوباش ايدئولوژيک و مؤمن به دولت فخيمه داشت.

آيا گاندی همان موضع را می‌گرفت که می‌دانيم؟؟؟؟؟

بگذريم از اين‌که بيچاره گاندی گفته و نوشته بود که اگر قرار باشد بين خشونت و عدم خشونت از روی ترس، يکی را انتخاب کند، خشونت را انتخاب خواهد کرد.
ديگر اين‌که من در هيچ‌کدام از نوشته‌هايم از خشونت، به معنای رايج ترويج تهديد و ترور و بمب‌گذاری و کشتن و... دفاع نکرده‌ام و نمی‌کنم.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
متن ِ کامل ( در اصل مأخذ )

Wednesday, January 04, 2012

سرنگونی‌خواه يا ناراضي؟

سرنگونی‌خواه يا ناراضي؟
منوچهر

ظاهراً بيش از دو سال از حرکتی که به جنبش سبز معروف شد مي‌گذرد. حرکتی که، به ويژه در عاشورای آن سال اميد سرنگونی را در دل ايرانيان زنده کرد اما به واسطه‌ خيانت کسانی که رهبران جنبش سبز ناميده مي‌شدند به شکستی خونبار تن داد. در کنار خيانت کاران درون و بدنه رژيم، کسانی هم در خارج از چارچوب نظام، شعار مبارزه مدنی و بدون خشونت سر داده و عملا به عنوان ترمز حرکت مردم عمل کرده و می‌کنند. اين افراد و گروه‌ها هيچگاه به منافع ملی ايران نمی‌انديشند و تنها منافع گروهی و شخصی خود را مد نظر دارند و يا به واسطه‌ی سرسپردگی فقط از دستورات و سياستهای دولت‌های بيگانه پيروی می‌کنند.
اما آنچه در ايران رخ داد، بر خلاف شور‌ها و شعار‌ها نه يک جنبش سرنگونی که يک حرکت اعتراضی بود. به خاطر مشخصاتی که مي‌توان يک حرکت را جنبش ناميد، عملا چيزی به نام جنبش در ايران به وجود نيامد، تنها اعتراضی بود که توسط بخشی از بدنه‌ی رژيم، برای سهم‌خواهی بيشتر از قدرت و تاراج مردم به وجود آمد.
اينکه دانشجو اعتراض مي‌کند، کارگر اعتصاب می‌نمايد و... هيچيک نشانه‌ی يک جنبش سرنگونی‌خواه نيست، و اگر هم بنا به گفته عوام‌فريبانه‌ی بعضی، حتا آن حرکت را برانداز هم خطاب کنيم، تنها مشروعيت رژيم را پذيرفته‌ايم. زيرا که استراتژی سرنگونی، قدرت را از طريق خيزش و به زور از حاکمان مي‌گيرد، و تمامی سيستم را از هم فرو پاشيده و نظام نوينی جايگزين می‌کنند، در صورتی که براندازی الزاماً نابودی کل دستگاه دولتی نيست، بلکه مي‌کوشد سازمانها و نهادهای موجود را در خدمت گذر، و بعضا گذر دمکراتيک قرار دهد. و عمدتا در مقابل يک رژيم مشروع بروز مي‌کند.

حرکت سال ۸۸ با همه‌ی اينکه دارای پتانسيل سرنگونی بود، نه يک جنبش به حساب می‌آيد و نه سرنگونی‌خواه است. يک جنبش، دارای مشخصاتی از قبيل سازماندهی، هدف و رهبری است که هيچکدام اين مشخصات در آن حرکت ديده نشد. اينکه يک عده جوان جسور، شجاع، به‌جان‌آمده از سرکوب افسار گسيخته به خيابان بريزند
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
متن ِ کامل ( در اصل مأخذ )

PDF
PDF

Wednesday, December 14, 2011

خويشاوندی پنهان (آرامش دوستدار)

خويشاوندی پنهان
17.06.11 | آرامش دوستدار

برای آنکه شايد ما از خواب خرگوشی در بن‌بستی که من آن را نزديک به سه دهه‌ی پيش در فرهنگ خودمان ديده و نشان داده‌ام بيدار شويم، برای آنکه شايد در جست‌وجوی راهی به خارج برآييم و به اين منظور عللی را بيابيم و بشناسيم که ما را از ديرباز به اين بن‌بست کشانده‌اند، می‌خواهم و بايد آنچه در اين‌باره مکرر گفته‌ام، در آغاز اين مقاله‌ی کوتاه برای آخرين بار به تصريح و تأکيد بيشتری بگويم. و آن اين است: در نقطه‌ی مقابل فرهنگ غربی که تنها شاگرد استقلال‌يافته‌ی يونانيان و مآلاً تنها فرهنگ ‌پرسنده و انديشنده باشد، فرهنگ ما فرهنگی‌ست ناپرسنده و نينديشنده و هرگز جز اين نبوده‌ است. يعنی از بدو تبلور خود از زمان زرتشت تاکنون در کليتش که شامل جنبش‌ها، فرقه‌ها، مکتب‌ها، موضع‌ها، نگرش‌ها و ديدگاه‌ها بشود، هيچگاه نه ‌پرسيده و نه مآلاً انديشيده‌ است، مگر در دو مورد استثنايی، يعنی عبدالله روزبه و رازی که من در امتناع تفکر در فرهنگ دينی مشروحاً به آنان پرداخته‌ام و قهراً مؤيد رويداد اين کليت‌اند. اين دعوی بسيار جسورانه را نمی‌توان به صرف چنين خصوصيتی نادرست خواند. در عوض، امکان درست بودنش می‌تواند آدم پرسنده و جوينده را کاملاً نگران نمايد. و اين نشانه‌ی خوبی‌ست، اگر از حوزه‌ی خصوصی و شخصی خارج شود و هر چه بيشتر خود را در بخش‌های گوناگون فرهنگی بگستراند. چون برای نجات از هر مهلکه‌ای نخست بايد آن را ديد و شناخت. چنين تشخيص، سنجش و برآوردی در مورد اين پديده‌ی دوهزار و پانسد ساله، آن را از داشتن هرگونه وجه اشتراکی با موضوع و موضع‌های ديگر محروم می‌سازد. بنابراين به من با يک چنين موضوع و موضعی نبايد اين افتخار را داد که از زمره‌ی انديشمندان و پژوهشگران به‌شمار آيم. من خودم را نه انديشمند احساس می‌کنم، نه «فرهيخته» که امروزه از در و ديوار فرهنگ ما می‌ريزد، و نه هرگز پژوهشگر، و سرانجام نه پيشوا و راهنمای مردم به سوی آينده‌ای نويدبخش. کليدی هم نه دارم و نه می‌توانم بسازم که با آن بشود درهای بسته‌ی آينده را، که نخبگان ما چهارطاق يافته و ديده‌اند، گشود. بنابراين بايد به من اجازه داده‌ شود که از همسری با هرگونه «انسان فرهيخته» معاف بمانم. اين درخواست ناشی از تميزی‌ست مبتنی بر ادعای جسورانه‌ای که من می‌کنم و تاکنون، منفی يا مثبت، سابقه نداشته‌ است. چنين ادعايی با تمام نتايج مترتب بر آن شامل حال همه‌ی فرهنگسازان کنونی ما نيز می‌شود. عيناً به همين سبب بسياری از آنان لااقل در دلشان به من چپ‌چپ نگاه می‌کنند. چنين واکنشی از جانب آنها طبيعتاً بچگانه است و از کسی سرمی‌زند که خود را بيش از حد نصابِ مجاز در ميانمايگی کنونی فرهنگی‌مان جدی می‌گيرد. هدف تز من در وهله‌ی اول بنيادگذاران فرهنگ ما هستند
...
$
متن ِ کامل ( در کندوک )
متن ِ کامل ( در اصل مأخذ )

PDF

Friday, November 25, 2011

خطابه‌ای از محمد علی فروغی – ذکاء‌الملک

خطابه‌ای از محمد علی فروغی – ذکاء‌الملک

مخاطرات تدوين قوانين مدنی در ايران
... تصور نکنيد اين کارها [تدوين قوانين عرفی] به آسانی انجام گرفت. کشمکش‌ها کرديم، لطائف‌الحيل به‌کار برديم، با مشکلات و دسيسه‌ها تصادف کرديم که مجال نيست شرح بدهم. مِن‌جمله اين‌که مقدسين... چماق شريعت را نسبت به قوانين بلند کردند و در ابطال و مخالفت آن‌ها با شرع شريف حرف‌ها زدند و رساله‌ها نوشتند... تا چند سال پيش قانون مدوّن مکتوب نداشتيم...

يعنی در قسمتی از امور، قانون شرعی حاکم بود و در قسمتی قانون عرفی و عادی؛ الا اين‌که قانون هر قسم که باشد خواه مکتوب و خواه عرفی و خواه شرعی، بودنش تنها کافی نيست، مقتضی متناسب بودنش شرط است، و مجری و محترم بودنش لازم است، و چون سخن به اين‌جا می‌رسد کار مشکل می‌شود... اگر می‌خواستيم نغمه قانون مجازات و قانون مدنی را بلند کنيم هنگامه برپا می‌شد که در مقابل قانون شرع قانون وضع می‌کنند هرچند در جواب اين اعتراضات حرف حسابی داشتيم و می‌گفتيم در امور جزايی سال‌ها بلکه قرن‌هاست که قانون شرع درجريان نيست، و اگر قانون مجازاتی برای امروز تنظيم نکنيم معنی آن اين است که مجرمين و جنايت‌کاران نمی‌يابد مجازات شوند، يا بايد درعمليات قديم يعنی گوش و دماغ بريدن و مهارکردن و آدم گچ‌گرفتن و امثال آن‌ها مداومت شود...
وقتی که از من تقاضا شد که در خصوص تاريخچه حقوق ايران و دانشکده حقوق چند دقيقه برای دانشجويان اين دانشکده صحبت کنم و آقايان را سرگرم نمايم با کمال مسرت پذيرفتم، زيرا گذشته از اين‌که پذيرفتن تقاضای دوستان هميشه مايه مسرت من می‌شود. منوچهری که از شعرای خوب ماست غزل مانندی دارد که يک شعر آن اين است:

آنجا که بود مستی ايام گذشته
آن‌جاست همه ربع و طلال و دمن من

...
$
متن ِ کامل ( در کندوک )
متن ِ کامل ( در اصل مأخذ )

Saturday, November 12, 2011

ما برآنيم که ايران را پس بگيريم

ما برآنيم که ايران را پس بگيريم
(مردو آناهيد)

اگر زمانی کوتاه، آگاهانه و آزادانه، به گفتار و کردارِ آزادی‌خواهانِ ايرانی، که برخی برای سرنگون‌ساختنِ حکومت آخوندی (نه حکومت اسلامی) پيکار می‌کنند، بينديشيم به شوربختی‌ی ايرانيان پی خواهيم بُرد. بيشتر اين آزادی‌خواهان، از کمبودِ آزادی رنج می‌برند. زيرا دست‌شان به گنجينه و تازيانه‌ی حاکميت نمی‌رسد.
اين کسان از آن‌روی آزادی‌خواه شدهاند، که آن‌ها اسلامی را پذيرايند، که زورمندانِ جهان، خريدارِ آن هستند. خمينی هم خواهانِ آزادی بوده است؛ چون او پيش از خلافت، آزادی نداشته است تا دگرانديشان را کشتار کند.
اين خودفروختگان هم اسلام‌زده و هم ايران‌ستيزند. گفتار و کردار آن‌ها برای رهايی و گسترش اسلام است.
زورمندان جهان که، پس از يازده سبتامبرِ 2001، به‌درستی با شيوه‌ی جهاد آشنا شدهاند، از آزمندی و از ترس در برابر مسلمانانِ خشم‌آور، به‌ويژه در برابر چاه‌های نفت، سر فرود آوردهاند و به ستايش اسلام و مسلمانان پرداختهاند.
پس از اين شکست، جهانداران به اسلامی نيازمند شدهاند، که در شريعت آن، کشتارِ نامسلمانانِ اروپايی، روا نباشد. روشن است که مسلمانان می‌توانند، خشم الله را، با ريختن خونِ نامسلمانان کشورِ خودشان فرونشانند و زمين را، به امر الله، از خون مرتدها (يعنی دگرانديشان) رنگين کنند.
...
$
متن ِ کامل ( در کندوک )

Friday, October 14, 2011

متن سخنرانی مهشيد اميرشاهی در کنگره‌ی جهانی نويسندگان

متن سخنرانی مهشيد اميرشاهی در کنگره‌ی جهانی نويسندگان

اين سخنرانی که به زبان انگليسی در دسامبر ۲۰۰۱ ايراد شد و بازنويسی‌اش به‌فارسی نيز به تقاضای نشريه‌ای چاپ سوئد در همان زمان توسط خود خانم اميرشاهی صورت گرفت، از هنگام ارسال آن برای درج در تارنمای ايشان، در بين پرونده‌ها گم شده بود و به‌تازگی دوباره آن را يافتيم. نظر به اهميت متن و يادآوری فضای دوران رياست جمهور خاتمی و وزارت مهاجرانی که برخی هنرمندان را به مدار جاذبه‌ی نظام کشيده بودند، اقدام به درج آن می‌نماييم.
...
...
يکی از اولين پيام‌های خمينی پس از به‌ثمر رسيدن انقلابش، خطاب به نويسندگان چنين بود: "بشکنيد قلم‌هايتان را. برويد در عوض قرآن و تفسير بخوانيد"!
در اينجا برای حاضرينی که ممکن است خمينی را درست نشناسند لازم می‌بينم اضافه کنم که قصد اين مرد از اين حرف مطلقاً شوخی نبود بلکه مقصودش به‌کرسی نشاندن دقيق کلماتی بود که بر زبان رانده بود.
پس از او يکی از امامان جمعه در شرح و تفسير افاضات امام بزرگ، بر ايرانيان حيرت‌زده فاش ساخت که: "آنچه رمان تا کنون نوشته شده جز فساد نتيجه‌ای نداشته است. ازين پس اينگونه نوشته‌ها با سختگيری کامل از نظر اسلامی، اخلاقی، سياسی، اجتماعی و و و... بررسی می‌شود و اگر از جميع جهات اشکالی نداشت اجازه انتشار خواهد گرفت"!
وزير ارشاد وقت هم با لحنی اداری تصوير را تکميل کرد: "اگر اصولاً نياز به رمان باشد بعد از اين فقط فقها رمان بنويسند"!
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

Tuesday, August 02, 2011

تفاوت «تاريخ ايران» با «فرهنگ ايران» چيست؟

تفاوت «تاريخ ايران» با «فرهنگ ايران» چيست؟
از «استاد منوچهر‌جمالی»

ميان «تاريخ ايران» و «فرهنگ ايران» ورطه‌ای ژرف هست. ميان تاريخ، که ميدان گلاويزی قدرت‌های دينی و سياسی و اجتماعی بوده است، و «فرهنگ ايران» که از همان آغاز «ضد قدرت، قهر و تجاوز‌خواهی» بوده است، نه تنها تنش فراوان، بلکه تضاد هميشگی‌است. جامعه ايران، که سر‌چشمه‌ی «فرهنگ ضد‌قهری» بوده است، متضاد با همه حکومت‌ها و قدرت‌های حاکمه دينی بوده است و هنوز نيز هست.
همانطور که حافظ از پيکريابی‌های فرهنگ ايران است، نه "امير مبارزالدين" متعصب و خونخوار مسلمان که شاه معاصرش هست، يا همانطور که فردوسی، از پيکريابی‌های فرهنگ ايران است، نه سلطان محمود متعصب، يا همانطور که مزدک و بزرگمهر از پيکريابی‌های فرهنگ ايران است، نه شاهان ساسانی و موبدان زرتشتی، اين تضاد، هميشه ميان «تاريخ ايران» و «فرهنگ ايران» بوده است.
«فرهنگ» که نام کاريز ِ دريای حقيقت (خدا) به درون هر انسانی است، گواه بر پيوند مستقيم هر انسانی با حقيقت است که ايستادن روياروی هر قدرت دينی و سياسی را، حق مسلم هر فردی می‌داند. «خرد بهمنی» يا به سخنی ديگر خرد ضد‌ ِخشم (=ضد قهر و تجاوز‌خواهی، و غلبه‌خواهی و جان‌آزاری) که بُن هر انسانی بوده است، بنياد اين فرهنگ است که از خود جامعه فرا می‌جوشد و درست در تاريخ، آنچه که مانده، چيزی جز قهر و خشونت و جان‌آزاری و خرد‌آزاری و قاهريت (غلبه‌خواهی)، و بالاخره ضديت با اين اصالت انسان نيست.
...
$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ - ارتـــای خــوشـــه (سيـــــــمرغ)

Saturday, February 14, 2009

درخت ِ زمان در فرهنگ ِ ايران

درختِ زمان درفرهنگ ايران [1]
منوچهرجمالی

فرهنگ ايران ، زمان را ، درختی مي‌دانست که بُنی دارد ، و درروئيدن و باليدن، شاخه‌هائی مي‌شود، که همان روزها هستند ، و به فرازش وسرش که رسيد ، تخم و بری مي‌دهد ، و همين تخم وبر است که باز تبديل به بُن مي‌شود، و زمان تازه ازآن مي‌رويد. اين انديشه شبانروز ، به هراحظه‌ای [؟ لحظه‌ای] از زمان بازتابيده مي‌شود . هرآنی از زمان ، تازه است . واژه « تازه » ، از « تاختن و دويدن » است . خود واژه تازه ، بهترين گواه براين معناست که« آنچه حرکت مي‌کند ، تازه مي‌شود ». چيزی تازه و نو مي‌شود که حرکت مي‌کند و به عبارت دقيقتر، چيزی تاز و نو مي‌شو[د] که مي‌رقصد .
اين انديشه ، در فرازسرتصويرکوروش در مشهد مرغاب فارس ديده مي‌شود . سه تخمند که مي‌رويند و می‌بالند و در فرازشان ، تبديل به تخم مي‌شوند ( سه تخم در بُن و سه تخم در فرازتنه درخت – البته اين همان سه بُن زمان است ) . وهمين حاصل درخت زمانست که افشانده مي‌شود، و اصل ِ « پيدايش زمان تازه » مي‌گردد . اين تصوير، همه آن انديشه‌هائی را دربر دارد که امروزه ما درجنبش ِ سکولاريته ، در غرب بدنبلش [به‌دنبال‌اش] مي‌دويم . اين انديشه به هر « آنی » از زمان ، باز تابيده مي‌شود . در هرآنی ، دوجشن هست ، يکی جشن شادی بدست آوردن محصول (جشن خرمن ) ، يکی جشن کاشتن و بنياد نهادن و افتتاح و نوآوری وابداع ( آتش فروزي)
. بقول مولوی بلخي:

صوفيان هردمی ، دو عيد کنند /// عنکبوتان، مگس، قديد کنند
کيميای سعادت همه‌اند درهمه /// فعل خود ، پديد کنند [2]

درپايان زمان، زمان ، نيست و فانی نمي‌شود، بلکه تخمی وخوشه و خرمنی مي‌شود ، که ازآن « آن ِنوين » مي‌رويد . اين انديشه به کلی ، متضاد با « مفهوم فنای زمان ، در گذشت ِ زمان » است . زمان ، مي‌افزايد و مي‌آفريند ، و هرگز نابود و نيست نمي‌شود . زمان، آفريننده آينده است . درفرهنگ ايران ،زمان ، مي‌رويد . و روئيدن ، معنای پيش رفتن و شادی و دوستی باهم داشت . چنانکه به پيشرفت دادن گيتی ، رويش گيتی varedatgaetha گفته مي‌شد . گيتی ( که به معنای مجموعه جانها هم هست ) موقعی پيشرفت حقيقی مي‌کند که برويد . حرکتش ، رويشی باشد . دراينجا افق مفهوم « پيشرفت » ، پديدار مي‌گردد . اين سرانديشه ، « پيشرفتي» را می‌پذيرد که در راستای « رويانيدن جان و گوهر» از خودش باشد .
...

$
متن ِ کامل

?
پابرگ‌ها :
[1] اين ناچيز – م . سهرابی – جسارت ورزيده ، و مختصر اصلاحی ، در حروف‌نگاری ِ اين مقاله نموده‌ام . مواردی از قبيل ِ بی‌فاصله‌نويسی ِ پيشوند ِ استمرار ( که غالباً سر ِ‌هم نوشته شده بود ) ؛ و شناسه‌های ِ فعلی و اضافی : ام – ات – اش - ... – اند - ...
دو‌سه مورد اصلاح ِ نوع ِ ديگر هم انجام شده که در [] قرار گرفته . نادرستی ِ حروف‌نگاری بود ...
به نظر ِ من ، به‌طور ِ‌کلّی ، نوشته‌های ِ تايپ‌شده‌ی ِ استاد ، نياز به مختصر توجّه ِ ويراستارانه‌ای دارد که از شخص ِ ايشان نمی‌توان انتظار داشت . لازم است که فرد ِ ديگری به اين‌کار بپردازد . اگر وقت می‌داشتم ، افتخاری بود برای ِ من ؛ امّا متأسّفانه ، با وجود ِ اين‌که ظاهراً 24 ساعته بی‌کارم ، در شبانه‌روز ده‌دقيقه هم وقت ِ آزاد ندارم . به خون ِ جگر آغشته است لحظه‌لحظه‌های ِ من .
بگذريم .
[2] ابيات از سنائی است ؛ و بيت ِ دوّم ، ظاهراً بايد به اين صورت بوده باشد :
کيميای ِ سعادت‌اند همه
در همه ، فعل ِ خود پديد کنند
( يادداشت از : م . سهرابی ؛ پابليشر ِ وبلاگ ِ « کندو » )

زمينه‌های ِ بدگهری در آدمکشان ِ اسلامی

زمينه‌های بدگهری در آدمکشان اسلامی

امیر سپهر

جـفاپيشه بـدگـوهـر افـراسياب
ز کينه نه آرام جويد نه خواب

علم امروزين اين امر را ثابت کرده که آن هماغوشی که کودک از آن پديد می‌آيد، نقشی بسيار بسيار تعيين کننده در کيستی و منش او دارد. يعنی شخصيّت يک کودک ارتباطی بی چون و چرا با کيفيّت بسته شدن نطفه ی او دارد. بدينگونه که در يک هماغوشی منجر به حاملگی، هر اندازه که طرفين مايل به همخوابگی با هم بوده باشند، به همان نسبت هم کودک محصول آن هماغوشی از نظر جسمی و روحی سالم‌تر و با نشاط‌تر و هوشمند‌تر خواهد بود

-----------------

سر چشمه ی سخن

ديروز از راه اينترنت به تماشای برنامه ی تلويزيونی دوست فرزانه‌ام بانو پری صفاری نشسته بودم. وی در ميان برنامه خود فيلم کوتاهی را به نمايش گذارد که مرا آنچنان دگرگون ساخته که هنوز هم هيچ حال خود نمی‌دانم

من از زمانی که اين فيلم را ديده‌ام، که با توجه به روحيه ی نرمی که دارم ايکاش اصلآ نمی‌ديدم، نه تنها ميل به خوردن هيچ چيز ندارم، بلکه با معده‌ای تهی از غذا هم مرتبآ حالت تهوع دارم

فيلم صحنه‌ای را در مکانی بيرون از شهر نشان می‌دهد که عده‌ای اسير را با دست‌ها و چشمانی بسته بر روی زانو نشانده‌اند. آنطور که از يونيفورم نظامی اين اسرا پيداست، اين بخت برگشتگان بايد از افراد پليس کشور عراق باشند. يعنی از مسلمانان سخت باورمند کشور شديدآ اسلام زده که بدست برادرن دينی اما رقيب خود گرفتار آمده‌اند

در حالی که يکی از اسير کنندگان با صدای بلند قرآن می‌خواند، هم مرام ديگرش با هفت تيری که در دست دارد از پشت سر با شادمانی و وجد بر مغز اين دست و پا بستگان شليک می‌کند.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ ( وبلاگ ِ آريابرزن زاگرسی )