Wednesday, June 06, 2007

خاطرات ِ منتشر نشده‌ی ِ هاشمی رفسنجانی

خاطرات منتشر نشده هاشمي رفسنجانی

اكبر هاشمي رفسنجاني رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، بخشي از خاطرات خود از جريان مبارزات مذهبي و سياسي را تعريف كرد.تاكنون نشريات و رسانه‌هاي بسياري اقدام به ارائه خاطرات وي كرده‌اند. چند مجلد از روز‌نوشت‌هاي هاشمي رفسنجاني نيز توسط بنياد انقلاب اسلامي منتشر شده است اما متني كه در ذيل خواهد آمد، برگرفته از مجموعه مصاحبه‌هاي اعضاي دفتر مطالعه و تدوين تاريخ ايران با هاشمي رفسنجاني بوده است كه براي اولين بار در خبرگزاري فارس منتشر مي‌شود.

*آشنايي هاشمي رفسنجاني با امام
... همان سالهاي اول و دوم بود كه به قم آمدم ( سال 1327 ) با امام آشنا شدم. امام هم چهره معروف و مشخص و محترمي بودند، توي حوزه هر كس مي‌آمد، جزو اولين كساني را كه مي‌شناخت ايشان بود.... قيافه امام يك قيافه با ابهت و دوست داشتني بود و ما همان جوري بدون اينكه با ايشان آشنا شويم از قيافه ( با) ابهت و از منش ايشان و خوشمان مي‌آمد.... بخاطر همسايگي نسبت به خانواده امام، از زندگي امام اطلاعات خوبي پيدا كرديم. براي ما جاذبه داشت كه زندگي امام خوب در سطح امام، ما نبوديم ولي سعي مي‌كردم خودم در مسير راه يك قدري همت را بيشتر كنم در مسير امام سئوالات را از امام مي‌كردم.(جلسه 3و 4 - ص 6 )
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

آنچه به آمريکائيان بايد گفت

آنچه به آمريکائيان بايد گفت

محمد جلالی چيمه (م.سحر)

این روزها، همچنانکه از اخبار روزگار ونیز از نظریات تحلیلگران سیاسی و نظامی در این سوی و آن سوی جهان استنباط می شود، کشور ما ایران یکی از پرمخاطره ترین دوران های تاریخ خود را از سر می گذراند. واین مخاطرات عظیم متأسفانه گویا لحظه به لحظه به مراحل نهایی و فاجعه بارخود نزدیک و نزدیک تر می شوند.

ازما به عنوان شهروندان ایرانی چه ساخته است؟ هیچ! جز بیان و گوشزدِ آنچه که می دانیم و نیز می دانیم که قدرتمداران دنیای معاصر غرب و بازی گران و مسئولان میدان بزرگ منازعات جهانی از آن ها آگاهی ندارند یا دست کم آگاهی عمیقی ندارند.

هریک از ما ایرانیان در حد توان خود ، در هرکجای جهان که هست موظف است تا نقش آگاهی دهندهء خود را به تمام و کمال ایفا کند و با همهء توان تلاش کند تا افکار عمومی مردم اروپا و آمریکا را نسبت به سرنوشت ملت و کشور خویش حساس کند. به خصوص هریک ازما می باید ضمن رساندن پیام ِ«حقیقت ایران» و«حقیقتِ ملت ایران» به گوش کارسازان و بازیگران قدرت های بزرگ، به ویژه به تصمیم گیرندگان کنونی دولت های آمریکا و اسرائیل، در حد توانایی خود بکوشد تا سایهء شوم وهولناک خطر را که در فضای محنت بار میهن ما پر وبال گشوده است از کشوردور و دورتر سازد، باشد تا سرنوشت ملت ما که اینچنین اسیر هوسها و آزمندی های مشتی ملای بی وطن و دستاموزان کودن و کوته بین آنان است، بازیچهء دست زورمداران جهان معاصر نشود و«جریمه» و کیفر ِمضاعف استبداد و خشونت و حاکمیت جهلی را که در این سه دههء شوم بر او تحمیل و به رنج تحمل آن مبتلا شده است ، به بهای بس گزاف تری نپردازد!

نویسندهء این سطور بر مبنای چنین اعتقادی و به دلیل وحشتی که از بمباران مراکز و تأسیسات اتمی ایران داشته و دارد، درست یک سال پیش، همین حس هشدارگرانهء خود را ضمن انتشار« نامهء سرگشادهء یک شاعر ایرانی به مردم آمریکا و اسرائیل» با خوانندگان درمیان گذاشته بود [1]. اکنون نیز به دلیل همان حس ِاندیشناک،درحالیکه اوضاع زمانه را آشفته تر می یابد وفاجعهء بزرگ (شاید بزرگ ترین فاجعه در طول تاریخ 3000 سالهء ایران) را نزدیک تر می بیند، همراه بااضطرابی که آنرا میان اکثریت مطلق ایرانیان مشترک می داند به دردمندی تمام، بر آن است که می باید به هر وسیلهء ممکن برخی سخنان را با ارباب قدرت جهان امروز که با هزار تأسف سرنوشت ملیون ها انسان معاصر و آینده به اراده و تصیم ایشان بستگی یافته، در میان نهاد و آنان را از حقایقی آگاه ساخت که چشمان کوته نگرشان نمی بیند و تصوراتِ حاصل از ذهن های تک ساحتی شان از آن بیگانه است .

ای بسا از این طریق بتوان خدمتی به میهن و مردم میهن کرد و ای بسا بتوان بسیاری از اربابان اولو الامر و صاحبان ِ قدرت های سیاسی و نظامی و اقتصادی دنیای معاصر را ازسقوط به ورطهء جنایت های جدیدی برعلیه بشریت باز داشت و از این رهگذر نثار قدم های مصدوم صلح و آزادی شاخه گلی پیش فرستاد .

از اینرو بر آنم که بسیاری سخنان را به ویژه با افکار عمومی کشورهای غرب ، درمیان می باید نهاد. واز آن جمله

به آمریکایی ها می باید گفت که :
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

هيچ نهاد ِ ملّی وجود ندارد که بخواهد نماينده‌ی ِ منافع ِ ملّی باشد

هیچ نهاد ملی وجود ندارد که بخواهد نماینده منافع ملی باشد

گفتگو با نشریه اینترنتی «تلاش آنلاین»

ف. تابان

• این چه مقایسه ای است که بر پانصد سال گرسنگی و بی عدالتی و سرکوب و جنگ و کشتاری که سرمایه داری به همراه آورد چشم می پوشد و تنها وضعیت امروز آن را در اوج پیشرفت ـ آن هم تنها در بخشی از جهان ـ ملاک می گیرد، اما به سوسیالیسم که می رسد، نخستین تجربه ها و عمر کوتاه آن را همراه با همه ی آرمان های انسانی آن یکجا زیر خاک دفن می کند؟ ...


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۶ بهمن ۱٣٨۵ - ۲۶ ژانويه ۲۰۰۷


تلاش ـ آقای تابان، اگر درست در خاطرم باشد، شما درمیزگرد کلن که حدود دو ماه پیش برگزار شد، در برابر بیشتر سخنرانان آن میزگرد که بر مبارزه در سطح ملی و در خدمت منافع ملی تکیه داشتند، اعلام نمودید که ما در ایران نه منافع مشترک ملی، بلکه یک احساس ملی مشترک داریم. اما متأسفانه به دلیل کمی وقت و فشردگی برنامه میزگرد، فرصتی نبود که شما در این زمینه توضیح بیشتری بدهید. و ما در آغاز این گفتگو درخواستمان این است که شما این نکته را بیشتر بشکافید. البته با توجه به این که بصورت کاملاً آشکار و بارزی در ایران امروز یک روند پررنگ مبارزاتی برای آزادی و برابری حقوقی انسانها وجود دارد که فرض بر این است؛ طبقات، اقشار گوناگون مردمی و گروهبندی های مختلف از هر نوع اندیشه و گرایشی از موفقیت آن سود خواهند برد. علاوه براین امروز ارزیابی بسیاری این است که حفظ ایران در جهان امروز و بیرون آمدن آن از بن بست همه جانبه کنونی ـ که شما خود در آن میزگرد از این وضعیت تحت عنوان فاجعه در جریان نام بردید ـ در گرو پیروزی این مبارزه است.

ف. تابان ـ موضوعی که قرار است گفتگوی ما بر سر آن صورت گیرد، موضوعی بسیار گسترده، حساس و دارای جنبه های گوناگونی است و من قبل از اینکه با موافقت یا مخالفت با این موضوع (چیزی به نام منافع ملی) بپردازم، می خواهم جنبه های مختلفی را که به این مساله مربوط می شود مورد بحث قرار بدهم. مایلم بحث را از این نکته شروع کنم که قاعدتا، هر ایرانی به پیشرفت و سرفرازی ایران علاقمند است و از موفقیت های آن احساس غرور می کند ـ این همان است که من از آن به عنوان احساس مشترک ملی نام می برم - ، اما آیا از این حقیقت ساده می توان نتیجه گرفت که منافعی وجود دارد که همه ی ملت ایران بر سر آن توافق دارند و آن منافع، منافع ملی است؟
مهم ترین و جنجالی ترین مساله ای که اکنون در برابر کشور ما قرار گرفته است، مساله فناوری هسته ای است. ظاهرا باید چنین باشد که ملت ایران و همه ی جناح های سیاسی آن از پیشرفت هایی که در این زمینه به دست می آید و تجهیز ایران به تکنولوژی هسته ای شادمان و با آن موافق باشند. اما می بینیم که چنین نیست و حالا که امکان تعیین دقیق نظر ملت وجود ندارد، لااقل می توان گفت حکومت و بخش عمده ای از اپوزیسیون در این زمینه در دو جبهه ی مختلف ـ رو در روی هم ـ قرار گرفته اند. در اینجا چه کسی بیانگر منافع ملی است؟
کمی به عقب تر برویم. در جنگ ها، ظاهرا باید منافع ملی و یا همبستگی ملی برجستگی آشکاری بیابد. اما در جریان جنگ عراق و ایران، نه تنها مجاهدین خلق، بلکه کسانی مثل شاپور بختیار و نیز بخشی از نیروهای وابسته به حکومت سابق که به خارج از کشور رفته بودند، در حمله ی عراق به ایران تحقق آرزوهای خود را جستجو می کردند. در آن زمان چه کسی بیانگر «منافع ملی» در ایران بود؟
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

مولوی ِ بلخی و فطرت ِ انسان

مولوی ِ بلخی و فطرت ِ انسان

منوچهر جمالی


• چرا مـولـوی بلخی فطرتِ انسان را، که همان بُن انسان میـباشد، اصل تحوّل ( وَشـتـن = گشـتـن = رقصـیدن» و حـرکت (= ارکه ) و نوزائی (= فرشگرد) مـیـدانـد؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱٣٨۵ - ٣۱ ژانويه ۲۰۰۷

درفرهنگ سیمرغی (= زال زری ) ، بُن انسان ، اصل تحوّل و جنبش ( حرکه = ارکه ) و فرشگرد ( نوزائی ) است . اگر« بیرونه، یا پوست وآگاهبود »، که ما ، آن را « خـود » مینامیم ، « زهدان و مشیمه این درونه » ، نـباشد ، آنگاه « خود » ، تبدیل به « زندان و قفس سفت وسخت وثابت » میگردد .
معمولا اندیشه های مولوی ، دراثر نا آگاهی ازاین سراندیشه فرهنگ سیمرغی ، غلط وکج فهمیده میشود . « خود » ، در غزلیات مولوی ، غالبا ، به همین « پوستِ سفت و سخت و ثابت و طبعا، روشن ساخته شده » ، گفته میشود، که نماد یخزدگی و افسردگی وملال آوری ویکنواختی میباشد . عقل و آگاهبود ، با چنین « خودی » ، پیوسته است . « بیخودی ، و ضمیر، و دل ، و جان ِ جان ، یا عدم » ، همان « درونه » ، یا « بُن ِ بهمن-همائی»است، که « اصل تحول و حرکت و نوزائی » است ، وبه کلی، با مفهوم و تصویر« فطرت اسلامی و زرتشتیگری » ، فرق دارد . وقتی « آنچه سفت و محکم بهم چسبیده، و طبعا بیحرکت و تغییر ناپذیر» است ، « خـود »، نامیده میشود ، « آنچه همیشه درحال حرکت و تموّج وتحـّول است ، « بی + خود » است .
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

تأمّلاتی درباره‌ی ِ « انقلاب ِ اسلامی ِ ايران » ! - علی ميرفطروس ( بخش ِ سوّم و پايانی )

تأمّلاتی دربارة «انقلاب اسلامی ایران»!

علی میرفطروس (بخش سوم و پایانی)


* ما مردمی هستیم کــه غالباً، آینده را فدای گذشتة ناشاد می کنیم و در این مسیر، حتّی همـة داده هـا و دستاوردهای مثبت گذشته را، نـفی و یا همة راه هـا و پـل هـا را خــراب می کنیم. «انقـلاب شکوهمند اسلامی»، محصول همین بی اعتنائی ها و عدم آینده نگری های ما است.


* برای من، نه نظام جمهوری مطرح است و نـه رژیم سلطنتی. متـأسفـانه بسیاری از روشنفکـران و سروران سیاسی مـا - خصوصاً در خـارج از کشور - بـا طرح «شبه مسئله» هـا، مسئلـة اساسیِ اتحـاد و همبستگی ملّی برای رهایی ایران را فراموش کرده اند.


* دربارة حملة احتمالی آمریکا، موضع بسیاری از روشنفکران و رهبرانِ سیاسی ما چنانست که گویی از زبان سران و رهبران جمهوری اسلامی سخن می گویند!!


اشاره:
انقلاب 57، حکایت پایان ناپذیری است که همروزگاران ما فراوان دربارة آن نوشته اند و آیندگان نیز از آن خواهند نوشت.
تحلیل های رایج از چگونگی برآمدِ انقلاب یا علل و عوامل آن، عموماً، ماهیّتی سیاسی- ایدئولوژیک داشته و بیشتر در خدمت توجیه یا تبرئة «اصحاب دعوی» می باشند تا در جهت حقیقت گوئی و روشنگری تاریخی.
مقالة حاضر، تأمّلاتی است دربارة برخی جنبه های رویداد بزرگی که - درست یا نادرست- «انقلاب اسلامی» نامیده می شود. انتشار این «تأمّلات» در سال های دور، با توجه به رونق ایدئولوژی های انقلابی، برای بعضی روشنفکران و رهبران سیاسی ما «ناگوار» بود امّا، اینک - با پیدایش روشنفکران و رهبرانی که «مصالح ملّی» را بر «منافع حزبی و ایدئولوژیک» ترجیح می دهند - امیدوارم که انتشار این «تأمّلات» باعث تأمّل و تفکر تازه ای گردد.
از دوست عزیزم آقای عباس احمدی (مزدک)، مسئول سایت های «بی پایان»، «همیشک» و «ایران آرا» که تأمّلات زیر را از خلال گفتگوها و مقالاتم استخراج و تنظیم کرده اند، صمیمانه سپاسگزارم
ع. م

اشتباه رضاشاه يا محمد رضاشاه در اين بود كه به مشاركت واقعي مردم در تصميم گيري هاي سياسي بي توجه بودند و همه چيز از« بالا» سازمان مي يافت. اين امر باعث شد تا شكافي كه بطور تاريخي بين دولت و ملت (Etat-Nation) وجود داشت، در زمان رضاشاه و محمد رضاشاه نيز باقي بماند و ملت اقدامات و اصلاحات دولت را از آن خويش نداند.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

&
بخش اوّل
بخش ِ دوّم

پديده‌ی ِ آزادی درخور ِ بخش‌کردن نيست

پدیده‌ی آزادی در خور بخش کردن نیست


مردو آناهید


• یکی از شوربختی‌ی ایرانیان این است که در منشورهای آزادیخواهان کمترین مرزی، که از گسترش عقیده‌های آزادی‌ستیز پیش‌گیری کند، دیده نمی‌شود. آزادیخواهان بیشتر بندهای منشور خود را از نوشته‌های مردمانی برداشت کرده‌اند که دموکراسی را شناخته و خواسته‌اند ولی این آزادیخواهان فراموش کرده‌اند که مردم ایران هیچگاه با آزادی آشنایی نداشته‌اند که بتواند روند دموکراسی را بشناسند ...



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۷ مهر ۱٣٨۵ - ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۶



آزادیخواهان برآنند که با هر گروهی از مردم، با پیروان هر عقیده‌ای، در راستکاری و همپرسی، برای سامان کشورآرایی، پیمان ببندند. در سامان آزادیخواهان باید همگان بتوانند داد و دادگستری را دیدبانی و پاسداری کنند .
آرزوی آزادیخواهان ایران بر آگاهی‌هایی پایه گذاری شده‌اند که از روند دگرگونی‌های جامعه‌های دیگر برداشت کرده‌اند. درست است که پدیده‌هایی که انسان را در سویی به جنبش می‌اندازد، بسان نیاز به مهربانی و بیزاری از خشم، در بیشتر مردمان یکسان است ولی جهان‌بینی و برداشت آنها از این پدیده‌های یکسان نیست. یعنی مفهوم‌هایی که مردمان گوناگون از "مهربانی" یا "خشم" داردند با یکدیگر برابر نیستند .
فراهم کردن زمینه‌ای آزاد، که آزادیخواهان بتوانند آرمان خود را در آن پرورش دهند، بسیار دشوار است. شوربختی در این است که آزادیخواهان، بدون آن که زمینه‌ی آزادی را فراهم کنند، خواستار بهره گرفتن از آرمان خود هستند. آرمان شیرینی که در زمین تلخ کاشته شود تنها در دورنمای آرزو می‌روید و هرگز میوه‌ای بر نخواهد آورد .
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

Monday, May 21, 2007

ما به پهنه‌ی ِ رازهايی ، که نمی‌دانيم ، می‌باليم

ما به پهنه‌ی رازهایی، که نمی‌دانیم، می‌بالیم


مردو آناهید


• ما بدون داشتن یک جهان‌بینی، که از بن فرهنگ ایران روییده باشد، توان گشودن بندهای گرفتاری‌های اجتماعی را نداریم. زیرا اندیشه‌ای می‌تواند گره گشای دشواریهای اجتماعی باشد که از خرد کارآی همان مردم تراوش کرده باشد ...


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۴ بهمن ۱٣٨۵ - ۲۴ ژانويه ۲۰۰۷


انسان تا به امروز توانسته است تنها بخش اندکی از رازهای پدیده‌های هستی را بشکافد و نیز می‌توان گفت که کسی به تنهایی نمی‌تواند به بیشتر رازهایی که شکافته شده‌‌اند آگاهی داشته باشد. پیشرفت دانش برای انسان تنها پی بردن به رازهای نهفته در پدیده‌ها نیست بلکه این دانش می‌توانست راهنما و کلید گشودن درهایی بسته‌ای باشد که در این زمان ما با آنها روبرو هستیم. با این وجود انسان امروز به دشواری‌هایی برخورد کرده است که او نمی‌تواند با همه‌ی دانشی که دارد به آسانی از آنها بگذرد. زیرا خرد جامعه در زیر فشار بی دادگران توان چندانی ندارد که آزادانه بروید و راه آرمان‌های تازه‌ای را بجوید.
برداشت و کاربرد آگاهی‌هایی که دیگران از راه خرد و اندیشه‌ی خود به آنها رسیده‌اند برای ما در ساختن ابزارهای تولیدی سود بخش می‌باشند. این آگاهی‌ها ما را برمی‌انگیزند تا فرآورده‌های دانش دیگران را به دست آوریم و از پیشرفت دانش آنها بهره‌مند شویم. ولی به کاربردن میوه‌ی اندیشه‌ی دیگران نشان زایندگی‌ی درخت اندیشه‌ی ما نیست. هرگاه پدیده‌ای بسان تقلید یا ترس خرد مردم را، که ریشه‌ی درخت اندیشه آنهاست، از زایندگی بیاندازد اندک اندک خرد آن مردم می‌خشکد و اندیشه‌های آنها بی بنیاد می‌شوند چون بنیاد آن اندیشه‌ها در درون کسان دیگری نهفته است.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

بازگشت به کلاس ! يک درس ِ عبرت : از شمايل به تصوير ( داريوش آشوری )

بازگشت به کلاس!
یک درسِ عبرت: از شمایل به تصویر

داريوش آشوری

درسِ امروزِ ما یک «درسِ عبرت» است از آنچه گفتیم و شنیدیم (نگاه کنید به «زنگِ تفریحِ وبلاگیه» و «ذیلِ بهاریّه‌یِ آکسفوردیّه»). اگر نگاهی دوباره به «بهاریه‌ی آکسفوردیه» بیندازید، همچون نمونه‌ای از هنرِ کلاسیکِ شاعریِ ما، و از آهنگِ وزن و قافیه و زنگِ بازی‌هایِ کلامیِ در آن بگذرید، می‌بینید که این قصیده در کار وصفگریِ آن شهر، جز این که شهری ست دانشگاهی، هیچ چیزِ ویژه‌ای نمی‌گوید. بلکه این قصیده را، با تغییرِ ردیف یا وزن، در موردِ هر شهرِ دیگری نیز می‌توان گفت. چنان که به‌آسانی می‌شود «آکسفورد» را از ردیف برداشت و به جای‌اش «کیمبریج» گذاشت‌-- که از قضا در این وزن هم می‌گنجد—و آب از آب تکان نمی‌خورد!

این گونه کلی‌گویی و کلی‌بینی ویژگی هنرِ پیش‌مدرن است. وصف امیر و بارگاه و شکارگاه او، یا معشوق، در قصیده و غزلِ در درازنای ادبیاتی هزارساله همه‌جا، در هر دفتر و دیوانی، کمابیش همان است که «قدما» گفته اند، آن‌هم در پهنه‌ی جغرافیایی‌ای که بخش بزرگی از قاره‌ی آسیا تا حاشیه‌ی اروپا را در بر می‌گرفت و هزاران شاعر در آن در قالب‌های سنّتی شعر گفته اند. در نقاشی سنتی ما، یا همان مینیاتور، نیز آنچه در آن ظریف و چشم‌نواز است همان بازی خط‌‌ها و رنگ‌ها و رنگارنگی‌شان است. اما، درون‌مایه یا تِم‌شان کم‌ـ‌و‌ـ‌بیش همیشه یکسان است. اگر نقاش از چهره و بالایِ شاهي یا شاهزاده‌اي یا زن و مرد جوانِ زیبایی یا از منظره‌ای و بنایی نقشی می‌زند، این نقش با هیچ انسان یا نما یا بنای خاص چندان ربطي ندارد، بلکه شمایلِ آن است، یعنی نقشی همگانی و کلی از چیزی یا کسی، یا نمونه‌ی مثالیِ آن، یا، به زبانِ دیگر، پیش‌نمونِ (prototype)اش. تمامیِ ادبیات و هنرِ ما کمابیش همین گونه است. یعنی، ادبیات و هنرِ «شمایل‌سازی» ست.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ ( وبلاگ ِ جستار )

ای وای دَدَم وای

ای وای دَدَم وای

مجيد زُهَری

همانگونه که استحضار دارید، شیخکهای شمیرانات نشین بهمراه نوچه های طیب خان وجوجه لاتهای کاکا رستم به طبالی برای "جنگ مقدّس 2" مشغولند، و خود را آماده می سازند تا پَک و پوز شحنه های بین المللی را به سرکردگی روباه پیرو شیطان بزرگ بهم بیاورند. در این میان شیخکهای نیمچه عرب و نیمچه انگلیسی ساکن کناره های آبهای نیلگون خلیج فارس نیز با منقل و اسپند به پیشواز ناوگان دریائی نیروهای متفقین شتافته تا شاید تکه زمینی، جزیره ای، تنب کوچک و بزرگی را در این بلبشوی غریب ازآن خود سازند.
...


$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

Wednesday, May 02, 2007

زن از ديد داستان‌نويسان معاصر

زن از ديد داستان‌نويسان معاصر
( مهشيد اميرشاهی )

خانم‌ها، آقايان،

در دعوتنامه‌ای كه از طرف انجمن شما برای ايراد سخنرانی در اين محفل به من رسيد - و من بی ‌يك ‌لحظه ترديد و با خوشوقتی هر چه تمامتر آن را پذيرفتم - از من خواسته شده بود در باره‌ی ِ نقش زنان در بيداری ايرانيان صحبت كنم. من از انجام اين وظيفه لا اقل به سه دليل معذور بودم:

اول اينكه من كمترين شاگرد، ولی به هر حال شاگرد مكتب سعدی‌ام. شيخ رند ما در فوايد خاموشی در شرايطی خاص دستوراتی صادر كرده است كه همه را بايست آويزه‌ی ِ گوش هوش ساخت. در حكايتی می‌فرمايد:

«جوانی خردمند از فنون و فضايل حظی وافر داشت و طبعی نافر. چندانكه در محافل دانشمندان نشستی زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت ای پسر تو نيز آنچه می‌دانی بگوی. گفت ترسم كه بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.


«نشنيدی كه صوفئی می‌كوفت
«زير نعلين خويش ميخی چند
«آستينش گرفت سرهنگی
«كه بيا نعل بر ستورم بند»

صفاتی كه سعدی برای آن جوان بر می‌شمرد بر من منطبق نيست ولی در ازای خرد و فضل و كمال آن پسر من تجربه‌ای دارم كه به يمن گذر عمر به دست آورده‌ام و اين تجربه به من حكم می‌كند وارد مباحثی نشوم كه از آن‌ها به‌كلی بی‌اطلاعم. موضوع پيشنهادی از آن جمله بود. اگر من ناشيانه به تعمير كفشم می‌پرداختم خطر آن می‌رفت كه سواركاران متوقع شوند كه بر اسب و استرشان نعل بكوبم! آنوقت حقيقتاً عِرض خود می‌بردم.

...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ