Monday, June 18, 2007

خشونت و دروغ ، بُن مايه های ِ اسلام است . ( علی سجّادی )

خشونت و دروغ، بُنمایه های اسلام است. /// علی سجّادی
Monday, June 4, 2007

علی سجّادی

خشونت و دروغ، بُنمایه های اسلام است.
آیت الله خمینی: اسلام از روز اول « برنامه اش این بود كه بزند و بكشد و كشته شود»
نامه ای به مسؤول همیشگی انتشارات علمی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران

حاشیه ی آ. زاگرسی: [ آفرینهای ممتد من بر آقای سجّادی باد که سیمرغ دلیر و رادمنشی برای رسوا کردن خاصمان جان و زندگی می باشد. ]


جناب آقای نصر الله پورجوادی
مطلب اخیری كه در نشر دانش زیر عنوان «11 سپتامبر و گفتگوی ادیان» نوشته اید (نشر دانش، مورخ پائیز 1382 ) بسیار مومنانه، غیر منصفانه، یكجانبه بود و توهین به شعور ملی ایرانیان. این نوشته مطلقاً ربطی با اكثر مطالبی كه قبلاً از شما خوانده بودم نداشت؛ گویی نویسندهٌ مقاله مومنی ست متوهم كه اساس تفكرش را تئوری توطئه تشكیل می دهد و هیچ ارتباطی با آن نصرالله پورجوادی ندارد، كه در كنار دانش خود، به میمنت انقلاب اسلامی و نقش خالِ خود در ایجاد تشكیلات امنیتی در تمام سالهای انقلاب مسؤولیت «نشر دانش» را در كشور اسلامی برعهده داشته است.
انتشار این گونه مطالب خاصه از قلم كسی كه می تواند بر روی نسل جوان و كم اطلاع از تاریخ جهان و ایران و اسلام تاثیر فراوانی بگذارد قابل تامل است. بسیاری از مطالبی كه شما به عنوان حقایق تاریخی در این مطلب عنوان كرده اید یا مطلقاً نادرست است یا محیلانه دستكاری شده و با حقیقت واقع وفق نمی دهد. و احیاناً اگر هم به قصد دستکاری در وجدان خوانندگان به رشته تحریر در نیامده باشد، در این امر موفق است. به نمونه هایی از آن اشاره می كنم. اما ابتدا به این ادعای شما می پردازم كه گویا مسیحیان و یهودیان صهیونیست اسلام را دین خشونت معرفی كرده اند. آیا این طور است؟
...


$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ :
[ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ][ 5 ][ 6 ]

پنجمين سالمرگ ِ خمينی و ماجرای ِ 15 خرداد

پنجمين سالمرگ ِ خمينی و ماجرای ِ 15 خرداد

( گفتگوی ِ راديو صدای ِ ايران با مهشيد اميرشاهی ) ٭

ص. ايران: گفتگو می‌كنيم با خانم مهشيد اميرشاهی يكی از شخصيت‌های برجسته‌ی ايرانی چه در زمينه‌ی سياست چه در زمينه‌ی انديشه و چه در زمينه‌ی ادبيات. بی‌گمان شما شب 25 جون 1991 را به خاطر داريد، «شب ايران»٭٭ كه در چارچوب فعاليت‌های سازمان عفو بين الملل در تالار «پاسادينا» در لس انجلس بر پا شد و ديديد كه خانم اميرشاهی با سخنرانی سنجيده با آن انگليسی توانا و با آن صدای گيرای خودشان چگونه سخن گفتند و چه استقبال شورانگيزی، چه استقبال شادی آفرينی همه‌ی حاضران از ايشان كردند به عنوان يك ايرانی، ايرانی كه چنين كاخ‌های زرنگاری از فكر و انديشه می‌تواند به وجود بياورد. خانم اميرشاهی … در گفتگو و در نوشتار يك زبان روشن، صريح بی‌پرده و گاه برا چون تيغ دارند، به خصوص در آنجا كه پای طنز به ميان بيايد. ايشان در پيامدهای انقلاب اسلامی يك لحظه از مبارزه دست نكشيده‌اند و همواره برای آزادی ميهنشان كوشش كرده‌اند … از كار‌های برجسته‌ای كه انجام داده‌اند در حدود سه سال پيش تهيه متنی بود به دفاع از سلمان رشدی … اين بيانيه … كه در حمايت از آزادی بيان است به طوركلی، در بسياری از روزنامه‌های جهان منتشر شد …

من را می‌بخشيد خانم اميرشاهی از اين مقدمه‌ی طولانی. می‌خواستم از حضورتان تقاضا كنم كه بفرماييد در روز 15 خرداد سال 42 شما در ايران بوديد يا خارج يا هر كجا كه بوديد خبر حادثه را كه شنيديد چه فكر كرديد و اصولاً اين حادثه را به چه نسبت داديد؟

م. ا: من در آن زمان ايران نبودم. تصادفاً آن موقع هم در فرانسه بودم. به اين دليل می‌گويم تصادفاً چون در آن دوران در فرانسه زندگی نمی‌كردم. به هر حال قطعاً شما هم به خاطر داريد كه حادثه‌ی 15 خرداد در زمان وقوع زودپا بود و به درازا نكشيد و جنجال و هياهوی ماجرا حتی سراسر كشور را نگرفت چه برسد سراسر جهان را. حادثه‌ای بود كه مدت كوتاهی بحث و صحبت برانگيخت و بعد هم فراموش شد. در حقيقت صحبت‌هايي هم كه برانگيخت در بين كسانی بود كه به اپوزيسيون رژيم در خارج كشور شهرت داشتند.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

مرزهای ِ زبان و واقعيّت

مرزهای ِ زبان و واقعيّت

( از : « باغ ِ نقد و نظر » )
Sunday, May 06, 2007

این مقاله پیش از این(شنبه ۸ آذر ۱۳۸۲) در سایت ایران امروز منتشر شده است اما در حال حاضر در بایگانی این سایت در دسترس نیست.

مرزهای زبان و واقعیت
حمید صدر

”از كنفسيوس پرسيدند، اگر حكومت به اوسپرده شود، اول از كجا آغاز خواهد نمود. جواب داد: ”بطور يقين ازاصلاح زبان. شنوندگان مبهوت ماندند، پرسيدند: ”اين چه ربطي به كار حكومت دارد؟ براي چه از زبان و اصلاح آن؟“ جواب داد: ”وقتي زبان درست نباشد، منظور نيز درست بيان نميشود، و وقتي آنچه بيان ميشود با آنچه كه منظور است، منطبق نيست، كاري كه بايد انجام شود، زمين ميماند. و وقتي كارها زمين ماند، آداب و هنر ميپوسند. ووقتي آداب و هنر پوسيدند، عدالت از بين ميرود. ووقتي عدالت از بين رفت، مردمان در عجز وناتواني به گمراهي در مي غلطند.پس مجاز نيست، در آنچه كه بيان ميشود، خودكامگي حكمفرما باشد...»
سه سال پيش برداشت خود را مبني بر اينكه زبان رايج فارسي بنظرم مريض ميرسد، در جلسه اي كه در پاريس برگزار شد، مطرح كردم. دعوت مجدد انتشارات خاوران مناسبتي شد تا راجع به اين موضوع دوباره فكر كنم و نظر خود را باوسواس و دقت بيشتري در ميان بگذارم. قبل از نوشتن اين صحبت از خود پرسيدم، براي تشريح اين برداشت ازكجا بايد شروع كرد؟ از خود؟ از زبان؟ از سياست يا از ادبيات؟حاصل كار دو بخش شد. بخش اول به رابطه زبان با واقعيت كه درحقيقت واقعيت سياسي موجود است ميپردازد. در اين بخش كوشش شده، آنچه را كه در مورد مريض بودن زبان رايج بفكرم رسيده، دقيق تر كنم. در بخش دوم دوحجره اي شدن واقعيت را در ذهن خود توصيف ميكنم كه بيشتر به ادبيات و نوشتن ميپردازد. به علت كمبود وقت از قرائت قسمت دوم كه شرح چگونگي دو زبانه شدن من و علل آن ميباشد صرفنظر ميكنم و فقط توصيه اي دارم و آن اينكه به اين دو گانه شدن واقعيت در ذهن توجه شود، چرا كه در نحوه ي برخورد من به وضعيت كنوني زبان مادري بي تاثيرنيست.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

درباره‌ی ِ مرغوبيّت ِ کالای ِ مارک ِ اعلای ِ دين و بازار ِ مکّاره‌ی ِ دينداران

در باره‌ی مرغوبیّت کالای مارک اعلای دین و بازار مکّاره‌ی دینداران
[ نیم نگاهی برق آسا به نظرات آقای نیکفر ]

آریابرزن زاگرسی
تاریخ نگارش: 28 مارس 2007 میلادی

« ... گفت: آری! اگر می‌دانی نشان ماهی بگو. گفت که نشان ماهی آن است که همچنین دو شاخ دارد همچون اشتر. گفت: خه! من خود می‌دانستم که تو ، ماهی را نمی‌دانی، الّا اکنون که نشان دادی چیزی دیگرم معلوم شد که تو، گاو را از اشتر نمی‌دانی. ... »

شمس الدّین محمّد تبریزی / « مقالات شمس » -/ به کوشش: محمّد علی موحّد -/ چاپ دوم / انتشارات خوارزمی / تهران / 1377 / ص. 76

- پيشگفتار:

همه چیز برای کثیری از تحصیل کرده گان ایرانی، بدیهی و پیش پا افتاده است. هیچ تفاوتی و تضادی و تنشی و ناهمخوانی در هیچ کجای جهان به چشم آنها نمی‌خورد. همه چیز، یکدست و همشکل و همگونه و هم معنی و همردیف و همسان و همخوان است. همه‌ی چیزها در گستره‌ی « ذهنیّت انجمادی و دقیانوسی بیشینه شمار تحصیل کرده گان سرزمین ما » با معادلها و واقعیّتها و رویدادها در سرزمینهای دیگر، اینهمانی مشترک و گوهری دارند. همه چیز، آنقدر ساده فهم و راحت الحلقوم و گویا و کاملا گوارشی می‌باشد که به « اندیشیدن و پرسشگری و کنکاوی عمیق » اصلا و ابدا محتاج نیست. اگر مشکلی نیز هست، اشکال در حواس پرتی ماست؛ طوری که باعث شده است پایمان از آسفالت « صراط المستقیم » منحرف شود و به « درّه‌ی سنگ و کلوخی و پُر از دست انداز گمراهی » بیفتیم و دنده‌ی اعتقاداتمان بشکند و دیفرانسیل ایمان حبل المتینی مان نیز دو شقّه شود!. به همین دلیل، برای درمان گمراهی « عوام کالانعام به طور کلّی » که ما ایرانیان چموش و سر تق و تُخس و پالون کج باشیم، تنها با تکرار مکرّرات و حرکات انگشت اشاره کفایت می‌کند تا تمام مسئله‌هایی را مختومه و حل و فصل شده پنداریم که برای « همه فنّ حریفان معرکه‌ی نیندیشیدنهای قرن به قرن!» از آب خوردن نیز ساده‌تر می‌باشند.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

دکتر محمّد مصدّق ؛ آسيب‌شناسی ِ يک شکست

دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست


علی ميرفطروس

* نگاهی به کارنامه‌ی ِ سیاسی دکتر محمّد مصدّق
* دکتر جلال متینی
* ناشر: شرکت کتاب، آمریکا، 1384

* ما میراث خوار یک تاریخ عَصَبی و عصبانی هستیم و چه بسا حال و آینده را فـدای ایــن عصبیّت ویرانساز کرده‌ایم.

* در فضائی از عصبیّت و احساسات و افسانه سازی و افسون - که تاریخ، عمیقاً به تعصّبات سیاسی آغشته اسـت - پرداختن منصفانه به زندگی و کارنامه‌ی ِ سیاسی دکتر محمّد مصدّق، جرأت یا جسارت فراوانی طلب می‌کند.

* در تاریخ معاصر ما، سرنوشت ایران را دو مسئله‌ی ِ اساسی رقم زده است، یــکی، نفت، و دیگری، همسایگـی با دولت روسیه (شوروی). بی معنا نیست اگر بگوئیم: تاریخ معاصر ایران با «نفت» نوشته شده است.

نوشتن درباره‌ی ِ زندگی و کارنامه‌ی ِ مردان سیاسی ایران، کار آسانی نیست و اگر این مردان سیاسی، از همروزگاران ما باشند، دشواری کار، دوچندان می‌شود چرا که بخاطر فقدان فاصله از رویدادها، ذهن و زبان نویسنده - چه بسا - می‌تواند آغشته به غرض ورزی‌ها و تعصّبات سیاسی - ایدئولوژیک باشد. در این میان، زندگی و کارنامه‌ی ِ سیاسی دکتر محمّد مصدّق، بیش از هر دولتمرد یا سیاستمدار دیگری، موجب بحث‌ها و مجادلات پایان ناپذیر است آنچنان که می‌توان گفت که وقایع 28 مرداد 32، سقوط دولت دکتر مصدّق و تفرقه‌ها و کینه ورزی‌های سیاسی بعداز آن، زمینه ساز انقلاب اسلامی‌بوده است!

در ایران، با وجود یک سُنّت دیرپای تاریخ نویسی (مانند تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی، تاریخ بیهقی، مُروج الذّهب، اخبارالطوال ...) به علت حملات قبایل مختلف و گُسست‌های متعدد، تاریخ و تاریخ نویسی نیز رو به زوال گذاشت. استیلای دیرپای حکومت‌های قبیله ای، نوعی اخلاق و عصبیّتِ ایلی - قبیله ای را در جامعه‌ی ِ ما نهادینه کرد . در رفت و آمدها و کشاکش‌های حکومت‌های ایلی، جامعه‌ی ِ ایران از یک عصبیّت به یک عصبّیت دیگر پرتاب شده است. تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران - عموماً - بازتاب این عصبیّت‌ها و عصبانیّت‌هاست. این گذشته‌ی ِ ایلی - قبیله ای، روان اجتماعی ما را شکل داده و در عرصه‌ی ِ سیاست، عاملِ مهمی‌در چگونگی کردارهای ما بشمار می‌رود.
...

&
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ
2///3

$
نقد ِ آريابرزن زاگرسی :
در کندوک
در اصل ِ مأخذ

ماهيّت ِ جمهوری ِ اسلامی و توهّمات ِ رايج

ماهيت جمهوری اسلامی و توهمات رايج

مهشيد اميرشاهی

من به عنوان زنی كه ظلم جمهوری اسلامی را چشيده است، به عنوان نويسنده‌ای كه ناچار ترك وطن گفته است، و به عنوان كسی كه آزادی بيان و قلم را از والاترين دست آوردهای بشری می‌داند سخنم را با پيامی به سلمان رشدی آغاز می‌كنم:

«گر هنرمند از اوباش جفايی بيند
تا دل خويش نيازارد و درهم نشود

سنگ بد گوهر اگر كاسه‌ی ِ زرين بشكست
قيمت سنگ نيفزايد و زر كم نشود

بی‌هنران هنرمند را نتوانند كه ببينند، همچنانكه سگان بازاری سگ صيد را ... يعنی سِفله چون به هنر با كسی برنيايد به خبثش در پوستين افتد

كند هر آينه غيبت حسود كوته دست
كه در مقابله گنگش بود زبان مقال».

از اينجا روی سخنم با شماست:

خانم‌ها، آقايان،

جمهوری اسلامی دهمين سال خود را پشت سر گذاشت و به گوياترين وجه آن را جشن گرفت - با صدور فرمان قتل يك نويسنده.

عرض كردم به گوياترين وجه، چون تصور نمی‌كنم هيچ حادثه‌ی ِ ديگری می‌توانست چنين موجز و رسا ماهيت اين رژيم را بيان كند.
در فتوايی كه خمينی برای ريختن خون سلمان رشدی داده است شكل كلی و جوهر اصلی حكومت ملايی درج است، نه فقط از اين رو كه اين فتوا نشان می‌دهد آزادی‌هايی كه انسان متمدن طی قرن‌ها به آن دست يافته است برای رژيم آخوندان بی‌ارزش است وجان آدمی ارزان بهاترين سكه‌ی ِ داد و ستد، بلكه به اين دليل كه يكبار ديگر می‌نمايد كه جمهوری اسلامی تنها با ايجاد بلوا و به راه انداختن جنجال و بر پا كردن قيل و قال دوام می‌يابد و قوام می‌گيرد.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

راستی « حافظ » ، که بود و چه می‌انديشيد؟

راستی « حافظ »، که بود و چه می اندیشید؟ /// سند باد - ایران
Monday, March 5, 2007


انسان- خدایی ست که محور اندیشه اش، بهروزی و مانایی انسان است دراین جهان و بر این باور است که بهشت را تنها بر کرهء خاکی باید برپای داشت. آیا تلخ نیست که با رویکرد به جهان بینی ای بیگانه و سرتاسر سیاه، از خود و توان خود غافل شویم؟ جام جام در کف داشته باشیم و از جهان بینی ای که کوچکترین ارزشی برای انسان و مشیت او نمی شناسد و نافی هر اراده ای، جز ارادهء الله ست، پشتیبانی کنیم؟



نویسنده: سند باد - ایران

به راستی « حافظ »، که بود و چه می اندیشید؟

جام یا پیاله، سنگابه ای بوده است که در باورهای میترائیستی در آن نوشابهء مقدس را ریخته، می نوشیده اند. بنا بر اوستا، شربت جاودانگی _اَمریته Amrita _ یا فّر کیانی که بخشنده و یا نماد دارایی، نعمت، حاصلخیزی، تسلط فرمانروایانه بر خورشید و ابر و آسمان، بخت و قدرت شهریاری، پیروزی و بخشندهء همه نوع برکات است، در ژرفای دریا و آب پنهان می شود که پهلوانان، همهء خدایان و شاهان از سویی، و دیوان و انیران از دیگر سو برای تصاحب آن به پیکار می پردازند. در آیین میترایی، شیرهء حیات بخش هَئومه همان رمز فّر را دارد که در جام و یا پیاله می ریختند و می نوشیدند. این جام و پیاله در ایران باستان حرمت و تقدس بسیار داشت. دارندهء فّر یا جام و پیاله و نوشندهء شربت مقدسِ جاودانگی، علاوه بر شهریاری، نیز قدرت، پیروزی، حکمت و تسخیر افلاک را به ارمغان می آورد. زرتشت، برای کسب خرد جاودانه، رستگاری ابدی و نیروی روحانی وحدت، فّر را به صورت آبی زلال در کف دست _ مفهوم پسین جام _ از اهورامزدا و به تعبیری از بهمن کسب کرده و نوشیده است. این فّر در اشکال بعدی به نوشابهء مقدس و سرمدی به نام بنگ گشتاسبی شهرت یافت که به صورت می مغانه، جام و پیاله در ادب و عرفان ایران باقی ماند. فّر کیانی نیز که ویژهء پادشاهانی بود که از دایرهء عدالت خارج نشوند و در رفاهِ زندگانی مردمان بکوشند، به جمشید رسیده که نماد آن، یعنی جام جم، جایگاه شایستهء خود را در ادبیات عرفانی و در شعر حافظ پیدا کرده است. با نگاه در جام جم است که انسان ایرانی می تواند بر جهان اشراق پیدا کند و بر امور موذی و خطرناک آگاهی یابد. و جمشید، از آنجا که در پیوند با خرد جاودانه است؛ انسان- خدایی ست که محور اندیشه اش، بهروزی و مانایی انسان است دراین جهان و بر این باور است که بهشت را تنها بر کرهء خاکی باید برپای داشت. آیا تلخ نیست که با رویکرد به جهان بینی ای بیگانه و سرتاسر سیاه، از خود و توان خود غافل شویم؟ جام جام در کف داشته باشیم و از جهان بینی ای که کوچکترین ارزشی برای انسان و مشیت او نمی شناسد و نافی هر اراده ای، جز ارادهء الله ست، پشتیبانی کنیم؟ اما، حافظ به توانایی های خودی باور دارد و تمنا از بیگانه را شایستهء دارندگی نمی داند؛ اصولاً بیگانگان و انیران دارای فّر نیستند که بتوان از آنان چنین تمنایی داشت.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

فاجعه‌ی ِ انقلاب و خاکستر ِ زمان

فاجعه انقلاب و خاکستر زمان/ در نقد اسطوره سیاهکل و نوستالژی جمعه ی خونین
شنبه، 5 اسفند 1385

رشيد اسماعيلي

« عزم و اراده آنها اصلا ً باور کردنی نیست، حتی زنها تا آخرین نفس به جنگ ادامه می دهند ، مردها قرص سیانور در دهانشان دارند و برای اینکه دستگیر نشوند خودکشی میکنند»
محمد رضا پهلوی

در شامگاه نوزدهم بهمن 1349 ، سیزده مرد مجهز به تفنگ،مسلسل و نارنجک دستی به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل، در جنگلهای حاشیه خزر حمله کردند. آنها با این حمله که بعد ها به حماسه سیاهکل معروف شد، هشت سال فعالیت شدید چریکی را آغاز کردند و الهام بخش مبارزه مسلحانه بیشتر گروههای تندرو اسلامی و مارکسیست با رژیم شاه شدند. رژیم پهلوی ، یک نظام بسته سیاسی ، اما توسعه گرا با سیاستهای اجتماعی مترقی بود.بدنه اصلی مخالفان رژیم شاه را روحانیون محافظه کار، مذهبیون بنیاد گرا و روشنفکران و گروههای چپ تشکیل می دادند.

آنچه روحانیون بنیادگرا و محافظه کار را به مقابله با رژیم شاه سوق داد، اصلاحات اجتماعی- اقتصادی عصر پهلوی بود. اصلاحات ارضی شاه به معنای اضمحلال قدرت زمین داران حامی روحانیت سنتی در جامعه روستایی ایران بود، طبیعتا ً این مسئله نمی توانست برای حوزه ی علمیه ی محافظه کار قابل قبول باشد. اعطای حق رای به زنان و حرکت هر چه بیشتر به سوی یک نظام حقوقی سکولار که نقش شرع و به تبع آن روحانیت را در جامعه کمرنگ تر از پیش می کرد، نیز چیزی نبود که به مذاق حوزه های علمیه خوش بیاید. شاه پس از مرگ آیت الله بروجردی به یک سلسله اصلاحات در قوانین مدنی جهت ایجاد برابری بین حقوق زنان با مردان دست زد.بسیاری ازتغییرات قانونی که فیمینیستهای ایرانی، امروز به عنوان «خواستهای به حق زنان» از «حکومت اسلامی» مطالبه می کنند، در رژیم شاه محقق شده بود.

در مجموع می توان گفت اصلاحات ارضی، برابری حقوقی میان زن و مرد، حق قضاوت برای زنان، گسترش روز افزون آزادی های اجتماعی و تاسیس تفریحگاههای مدرن و برخورد تحقیر آمیز رژیم شاه با روحانیت، نهایتا ً به اندازه کافی انگیزه برای مبارزه در اختیار روحانیت و نیروهای مذهبی قرار داد.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ

Wednesday, June 06, 2007

از تصوير و فرّ ِ انگيزشی ِ دکتر مصدّق تا امتداد ِ کينه‌توزی‌های ِ خاصمانش

از تصویر و فرّ انگیزشی دکتر مصدّق تا امتداد کینه توزیهای خاصمانش
[ حاشیه ای بر چیز نویسی آقای میرفطروس ]


آریابرزن زاگرسی
تارخ نگارش: یازدهم ماه مای سال 2007 میلادی


{ ....... حکومتِ اقتدار يا اقتدار حکومت؟

برخلاف جامعة مدنی (Société civile) در جوامعی که هنوز توسعهء اجتماعی و انکشاف طبقاتی در آن ها صورت نگرفته و جامعه هنوز در دوران پيشامدرن و به شکل «جامعهء توده وار» (Société de masse) بسر می برَد، رهبران جنبش های عظيم اجتماعی، غالباً در هیأت پيشوای فرّهمند (charismatique) و «پدر ملّت» ظاهر می شوند. در اينجا، ديگر «پيشوا»، تنها رئيس دولت يا شخص مقتدر حکومت نيست بلکه کسی است که در برابرش نهاد مستقلی وجود ندارد و بهمين جهت پارلمان، دادگستری و ديگر نهادهای قانونی، بنام «مصلحت ملّی» می توانند تعطيل شوند. در چنين جوامعی، پوپوليسم رهبر سياسی، مردم (خلق) را تا حدّ تقدّس بالا می بَرد و پيشبرد هدف های سياسی را نه توسط مجلس، احزاب و نهادهای مدنی، بلکه به خواست و ارادهء مردم، ميسّر می داند چرا که در نظر پوپوليسم، اراده و خواست مردم، عين اخلاق، آزادی و عدالت است. پوپوليسم با تظاهر به ساده زيستی و استضعاف، خود را نمايندهء محرومان جامعه و تجلّی خواست و ارادهء توده ها وانمود می کند و همواره، «توطئه» يا «دست بيگانگان» را علّت ناکامی های سياسی - اجتماعی خود می داند. در اينجا، کانونی شدن ارادهء عمومی و مصلحت ملّی، قانونی می شود و تحقّق خواست ها و آرمان های رهبر (پيشوا) به هدف اصلی جنبش بَدَل می گردد. بدين ترتيب، تهديد به بسيج مردم و تحقير نمايندگان مجلس، ابزاری ست برای پيشبرد آرمان های رهبر. از نظر رهبر پوپوليست، جوهر جنبش او در نصّ قوانين موضوعه (خصوصاً قانون اساسی) نيست بلکه در درک و دريافتی است که «پيشوا» می تواند از قوانين داشته باشد، بهمين جهت، او در موارد اساسی به «روح قانون» و «مصلحت اجتماعی» (که در واقع روح و مصلحت خود اوست) استناد می کند و حضور هيجانی «قاطبهء ملّت» را ملاک درستی عمل خود و «قوهء تمييز و تشخيص مردم» می داند. بررسی وقايع اين دوران و خصوصاً نگاهی به انديشه ها و عملکردهای سياسی دکتر محمّد مصدّق، مصداق عينی يا بازتاب واقعی چنين جامعه ای می تواند باشد. ...................... ( ادامه ی مطلب آقای میرفطروس ) }


+++++++++++++++

حاشیه ی آ. زاگرسی

درخرابات مُغان، منزل نمی باید گرفت
چون گرفتی، کینِ کس، در دل نمی باید گرفت

----------------- ( صائب تبریزی )


اینطور که شواهد و قرائن نشان می دهند، هشدار من به آقای میرفطروس، کوبیدن پُتک سنگین استدلال بر آهن سرد ذهنیّت آکبند و انجمادی وی بوده است. گویا ایشان آنچنان از شیرینی آغازین آدامس ایدئولوژی منحط مارکسیسم، شیفته و بی قرار شده اند که هنوز حاضر نیستند چنان آدامسی را برغم لاستیک و مُتعفّن شدنش از دهان مغز و قلب خودش به بیرون تُف کند و بکوشد که هنر و پرنسیپ پژوهشگری را بدون متابعتها و دنباله رویها و واماندن به ذهنیّت آکبند و فیکس شده ی آکادمیکی / کلیشه ای، به تن خویش واقعیّت پذیر کند. آقای میرفطروس هنوز از چاله ای در نیامده به چاهی مخوفتر و تاریکتر، خودش را فرو انداخته است با این توهّم رسواگرانه که با تلاشها و عرق ریزیهای علمی نما، مثلا روشنگر و پاسخگوی مُعضلات میهن و مردم ایران باشند.

انسانی که می خواهد در باره ی تاریخ یک ملّت، پژوهش کند بایست آن پخته گی مغزی و سیّالیّت ذهنی و ذکاوت و هوش و فهم را داشته باشد که در آغاز از تار و پود فرهنگ و تاریخ و پرنسیپهای باهمستان مردم خود در تنوّع وجودیشان، بینش بسیار ژرف و بایسته به دست آورد تا در سنجشگری و پرداختن به موضوعهای دلخواهش، هرگز سرنا را با تمام نیروی وجودی اش از سر گشادش ننوازد. وقتی که ما از یک طرف، فرهنگ خودمان را اصلا و ابدا، شناخت عمیق و پالوده شده ای از آن نداشته باشیم و از طرف دیگر، شناخت درخور و پیش پا افتاده ای نیز از تحوّلات فرهنگی و فکری و اجتماعی و تاریخی باختر زمینیان نداشته باشیم، آنگاه، آنچه را در دیگ « کژفهمیهای شلنگ – تخته ای خود » می پزیم، آش شله قلمکاری از آب در خواهد آمد که راه به هیج ناکجا آبادی نخواهد برد؛ سوای سرگردانی مردم و تشدید کمپلکس فاجعه بار مسائل اجتماعی و تاریخی و فرهنگی ما.
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ
( نوشته در 5 بخش است : 1 2 3 4 5 )

ادبيات عرفاني و منجلاب صوفيسم

ادبيات عرفاني و منجلاب صوفيسم

April 18, 2006

يداله رؤيايی

عباس عزيز،

اشتباهي که منتقدان ادبي و روشنفکران ما کرده‌اند، و به تبعيت آنان در غرب هم تکرار شده است اين است که تفکر عرفان ايراني را با صوفيسم در آميخته‌اند و، به عبارت ديگر، صوفيسم را عرفان دانسته‌اند. يعني زايده را به حساب اصل گذاشته و اصل را در زايده جسته‌اند
...

$
متن ِ کامل ( در کندوک )
در اصل ِ مأخذ